هیچ چیز تکرار نمی شود 

و تکرار نخواهد شد 

به همین دلیل ناشی به دنیا می آییم!

و خام می میریم!  

حتی اگر کودن ترین شاگرد مکتب زندگی بودیم   

هیچ زمستانی و تابستانی را تکرار نمی کردیم! 

هیچ روزی تکرار نمی شود!  

دو شب به هم شبیه نیستند!  

دو نگاه یکی نیستند!  

نگاه قبلی به نگاه بعدی شبیه نیست! 

دیروز وقتی کسی در حضورِ من نام تو را آورد  

طوری شدم که انگار   

یک گُلِ رز از پنجره به اتاقم افتاده باشد!  

امروز که با هم هستیم، از دیوار می پرسم: 

رُز؟ 

رُز چه شکلی دارد؟ 

رز گُل است یا قلوه سنگ؟  

ای ساعتِ بد هنگام!  

چرا با هراسِ بی دلیل می آیی؟  

هَستی! پس می گذری!  

زیبایی در همین است!  

هر دو در کنار هم خندانیم و می کوشیم، آشتی کنیم!  

گرچه با هم متفاوتیم!   

مثل دو قطرۀ شبنم!   

 

"ویسلاوا شیمبورسکا"

/ 2 نظر / 5 بازدید
آنا

چه فامیلی بامزه ای داره این شاعر ... شیمبورسکا. اما شعرش حقیقت تلخی داره. هرچیزی می گذره دیگه هرگز تکرار نمی شه. می خوایم تکرارشکنیم اما نمی شه.

دختری که من باشم

سلام.کم بود اما گزیده انتخابهای دلچسبی است صاحب سلیقه آید در گذاشتن اشعار