همییشه دوست داشتی از پشت شیرجه بزنی و شنا رو پرانرژی شروع کنی ولی اینبار هیچ حوصله نداری و آرام وارد آب میشی. زیر آب تقلای مردم و دست و پا زدنشون برای جلو زدن رو میبینی ولی تو آرام تر از قبل دست می زنی. سرعت را کم میکنی. اصلا دست زدن رو قطع می کنی و هراز گاهی فقط پا تکون میدی. در سکوت زیر آب فقط به یک چیز فکر میکنی ... چرا لحظه ها بیهوده شدند؟ چرا معلقم؟ چرا نمیفهمم هیچی رو...

پشت دخل ایستادی و جنس ها رو معرفی میکنی مردم تمایلی به خرید ندارند. به زور و دوز و حرف، تشویق می شوند که چیزکی بخرند. ولی خوب می دانی نه خرید آنها سودی میدهد نه اگر سودی بدهد مثلا چه چیز دندانگیری می شود با آنها خرید

محمود خداحافظی می کند و سوار قطار می شود. می رود بجنورد. ساکت است از ته دل هیچ میلی به ازدواج ندارد. انگار فقط برای آنکه دل مادرش خوش باشد فردا می خواهد بله بگوید. امروز کنار من گریه کرد. می گفت هیچکاری نمیتوانم انجام دهم همیشه شکست خوردم من زندگی را فقط میگذرانم که بگذرد. همین. به حال هیچ پیروزی غبطه نمیخورم. چون می دانم می گذرد...  قطار محمود و خستگی و بغضهایش را با هم میبرد.

حوصله نوشتن نیست، انگار حرفها مخاطب ندارند هیچ وقت مخاطب نداشته حرفهایی برای هیچ کس. پس چرا می نویسم .. خیلی وقت است دیگر با نوشتن آزاد نمی شوم.

علیرضا تلفن می زند و خبر میدهد که به شرکتشان سر بزنم. می گوید شرکت، ساختمانسازی دارد و به مهندس عمران احتیاج هست. بروم و کمکشان کنم. تقریبا اولین شغل جدی ام هست. به علیرضا گفتم فقط اگر بیمه دارد می آیم و او از مدیرشان قول بیمه گرفت. مدیرشان در اتاق را میبندد و به من اشاره میکند بنشینم. بی مقدمه و سلام می گوید کمی از خودتون بگید. انرژی ندارم و کمی از سابقه ام رو براش ماسمالی میکنم. مدیر هم حوصله ای ندارد انگار از بی حوصلگی من خوشش آمده ولی برای حفظ ظاهر دو سه جمله ای میگوید که پروژه خاص است و معماری جدیدی دارد و ازین جملات تکراری... من هم سری تکون می دم و خوب می فهمد از قماش خودش هستم.

نمیفهمم چرا کار می کنم. تا نمیرم. خب بمیرم. مگر چه می شود؟ اصلا زنده می مانیم که چه بشود؟ زنده می مانیم که بهتر زنده بمانیم؟ زنده می مانیم که روزی بمیریم؟ روزی بمیریم و همه زندگی را زمین بگذاریم؟ انگار همه فهمیده ایم این بازی سودی ندارد فقط بازی می کنیم که  ایام بگذرد... 

/ 3 نظر / 4 بازدید
امیر

سلام [لبخند] امام على عليه السلام : رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله، هرگز بدگويى كسى را نمى ‏كردند، سرزنش نمى ‏نمودند و در پى لغزش‏ها و اسرار ديگران نبودند و [درباره ديگران]، چيزى جز خير (خوبى) نمى‏ گفتند.

آنا

شعار سهراب را می خونید؟ البته از اول اشعارش منظورمه. از اون زمانی که در ناامیدی محض بود تا وقتی رسید به تا شقایق هست زندگی باید کرد ...؟

فاطمه

سلام نه دوست عزیز مشکلی نیست ممنونم که خوندی و برام نوشتی. ثمین خواهرمه. اگه چیزی خاستی بپرسی مشکلی نیست.[گل]