خسته شدم، چه مزخرفاتی نوشتم، با خودم میگویم برو دیوانه، کاغذ و مداد را دور بینداز بینداز دور . پرت گویی بس است خفه شو. پاره کن. مبادا این مزخرفات بدست کسی بیفتد چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟ اما من از کسی رودربایستی ندارم. به چیزی اهمیت نمی گذارم. به دنیا و مافیهاش می خندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد نمیدانند که من بیشتر سختتر خودم را قضاوت کرده ام. آنها به من می خندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها می خندم. من به همه دنیا می خندم. 

...

دستنوشته های هدایت در کشوی میزش... دم دمای آخر 

/ 4 نظر / 8 بازدید
anemone

نوشته های هدایت رو دوست دارم...[گل]

آلیس

قضاوت مردم :) تنها کاریه که با سرسختی و پیگیری همه انجامش میدن! و خدا رو شکر همه بلدن مخصوصاً در این دیار گل و بلبل :) نادیده باید گرفت! خب من در مورد خط آخر توضیح میخوام [متفکر] دِ!! تو دلتون دارین به من میگین فضول؟ نمیدونین که من خودم اصلنم به خودم نگفتم فضول :دی :پی

عشق یکی خدام یکی

دَمــہ اونــے كــہ تَنهاست گَرم....... نـَـہ اینكــہ نَتونِستــہ با كَسـے باشـــہ نـَــہ؛ بَلكــہ نَخواستـــہ با هَركَســے باشــہ[گل]